ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
443
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )
دريانوردى ، در قرن نهم و دهم / سوّم و چهارم ه . به وجود آمده است . سفرنامهء خواشير بن يوسف اركى را كه در آغاز قرن يازدهم / پنجم ه . بر كشتى دبوكرهء هندى به دريا رفت مىشناسيم . 16 تاريخ زندگى سه معلّم دريايى معروف ، 17 كه ابن ماجد آنها را « پيران » خود مىنامد ، به پايان همين قرن يا آغاز قرن دوازدهم / ششم ه . مربوط مىشود . ابن ماجد ، در يك مجموعهء خطّى كه ملك نوادهء يكى از آنها بود ، « رهنامه » اى ديده بود كه تاريخ سال 1184 / 580 ه . داشت . 18 كلمهء « رهنامه » كه عنوان اين گونه مؤلّفات بود در آن روزگار بيرون از حدود محافل دريانوردى نيز شهرت فراوان يافته بود و نظامى ، شاعر فارسى زبان ، در اسكندرنامه ، حماسهء معروف خود ، در حدود سال 1191 / 578 ه . آن را آورده است . 19 ابن مجاور ، مؤلّفى كه به سبب اطّلاعات گرانقدرش دربارهء مردم جنوب عربستان ( حوالى سال 1233 / 630 ه . ) او را نيك مىشناسيم ، از جغرافياى دريانوردى به خوبى اطّلاع داشته و مطلبى از « مؤلّف كتاب رهنامه » دربارهء بعضى از پرندگان دريايى نقل مىكند كه وجودشان نشان نزديكى ساحل است . 20 اين كلمه به صورت « رهنامج » در زبان عربى شناخته شد و تا اين روزگار مستعمل است . مؤلّف تاج العروس كه مىدانيم از زبيد ، واقع در جنوب جزيرة العرب ، ريشه داشته و به مسائل دريايى سخت علاقهمند بوده ، در اواخر قرن هفدهم / يازدهم ه . كلمه را با ديگر اصطلاحات دريانوردى توضيح مىدهد . 21 فران ، 22 خاورشناس فرانسوى ، اشكال مختلف كلمه را بتفصيل آورده و توضيح داده كه ريشهء آن از فارسى ميانه ( پهلوى ) « راهنمك » است كه در فارسى نو « راهنامه » شده و در محيط عربى بجز شكل عادى « راهنامج » احيانا شكل وارونهاى رهمانج ( جمع آن رهمانجات ) كه بعدها به « رهمانى » و حتّى « رمانى » نيز مبدل شده و همهء اين كلمات به دوران ابن ماجد ، به معناى يك جور راهنماى دريايى نقشهدار بوده است . 23 اين نامها نشان مىدهد كه راهنمايى دريايى در حالى به وجود آمده كه اصطلاحات دريايى و مربوط به دريا ، به زبان فارسى رايج بوده است . شمار اين اصطلاحات بسيار فراوان است ، تا آنجا كه ناچار بايد به ذكر نمونهء آن بس كنيم : « راهنامج » ، كلمهء « راهدان » يا « راهدار » 24 نيز به همين معنى آمده و نيز كلمهء « ناخذا » [ ناخدا ] « 1 » ( جمع آن نواخذه ) ، يعنى صاحب و فرمانده كشتى ، 25 كه كلمهء عربى ربّان ( جمع آن ربابنه ) به معنى كاپيتان و فرمانده كشتى در مقابل آن است . 26 نيز كلمهء « اشتيام » ( جمع آن اشاتمه ) 27 كه ريشهاش ناشناس است . شمار اين گونه كلمات جزو اصطلاحات نجومى در مؤلّفات ابن ماجد ، كه به زودى از آن سخن خواهيم داشت ، فراوان
--> ( 1 ) ناخدا و ديگر شكلهاى متعدّد كلمه - مانند ناخذاه ، ناخوذا ، ناخوذه ، و ناوخذا ( با ذال يا دال ) - معرّب كلمهء فارسى « ناوخدا » ، به معنى رئيس كشتى ، است . - مترجم عربى .